|
رسيد مژده که بهار آمد و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گلست و نبيد
زميوه هاي بهشتي چه زوق دريابد هر آنکه سيب زنخدان شاهدي نگزيد
مکن ز غصه شکايت که در طريق طلب براحتي نرسيد آنکه زحمتي نکشيد
زروي ساقي مهوش گلي بچين امروز که گرد عارض بستان خط بنفش دميد
 خدايا
ياري ام ده تا اگر سرخي جمال مهرويان را ندارم, از زرد رويي عاشقان بي بهره نباشم و اگر از حسن زيبايي يوسف برخوردار نيستم, از درد عشق يعقوب بي بهره نباشم.
دستگيرم شو تا از سر فروتني تورا بخوانم, چراکه هيچ نوايي به درگاهت خوش تر از آواي وارستگان نيست.
پس مرا ديدگاني عطا کن که از مهر تو گريان باشد,نه چشمي که از ناديدن الطاف در خور تاوان باشد. ودلي عطا کن که همواره وصل تورا خواهان باشد,نه دلي که از هجر تو نالان باشد.
باز هفت سين سرور ماهي و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب باز هم شادي عيد آرزوهاي سپيد باز ليلاي بهار باز مجنوني بيد باز هم رنگين کمان باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفند و گلاب باز آن سوداي ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا
  
|